گران ثدر شدن
حق
اصول فقهی دیانت مصدقی و تاریخ آن
اصول این مذهب بسیار ساده بوده و تنها از یک اصل غیر قابل تغییر و جاودانی تشکیل شده است. این اصل همانا داشتن کینه و
دشمنی به خانه و کاشانه خویش است .پیامبر این مذهب، حضرت دکتر محمد مصدق است.زمانیکه او ادعای پیامبری به خلق خود کرد،مردمش به او گفتند :محمد ! اگر تو واقعا پیامبری، باید برای ما معجزه ای بیاوری. حضرت مصدق به خانه خویش رفته و
خداوند " وایت هاوس" شبانه به خواب او آمد و به او گفت :ای محمد ، من تو را به سازمان ملل میبرم و در آنجا هیچ ترسی به
دل راه مده زیرا که من از دهان تو سخن می گویم و دشمنان تو را سر خورده کرده و دل کور امت تو را روشن می کنم و در ان سازمان به تو یاری می کنم تا صنعت دلالی نفت را ملی کنی . اما بدان که این مردم به تو هیچگاه ایمان نیاورده و باز از تو
معجزه دیگری میخواهند.همانگونه که بر پیامبران پیش از تو نیز چنین کردند .
پس از پیروزی او در سازمان ملل و نشان دادن معجزه اش، برخی از مشکرین بازبه او ایمان نیاورده و سر دشمنی با او آغاز کردند
تا به روزیکه مشرکین طرح قتل او را ریختند ،اما اینبار خداوند "کرملین" بر او ظهور کرد و به او وعده داد و گفت : ای محمد! هراسی به دل راه مده زیرا که هم اکنون تارهای عنکبوتی حزب توده دور خانه تو پیله بسته اند و تانکهای دشمنان تو را از کار
می اندازند.
پس از پیروزی او توسط تارهای عنکبوتی، مشرکین به کنار یکدیگر آمدند ودر روز سوم او را محاصره کردند و با لبانی تشنه، او
را راهی زندان کردند ودر بستر بیماری او را به دادگاهی بردند و مصدق در این دادگاه با کمال شهامت، رشادت و بزرگواری در مقابل دوربینها غش کرد و پیروزی مشرکین را به شکستی مفتزحانه در مقابل جهان مبدل کرد. پس از این دادگاه بود که
طرفداران او همه ساله در این روز تعذیه خوانی بزرگی و عاشوارائی غیر قابل وصف بوجود آوردندبه صورتیکه سالها بعد
در سال 57 این شکست مصدق به پیروزی سرانجامید.
اما سال 57 با تمام درخشانیهایش یک لکه سیاه رادر تاریخ این دیانت بر جای گذاشت که همانا انشعاب این دیانت به شاخه های مختلف بود. در این تاریخ بود که شاخهای مذهبی بوجود آمدند به نامهای ، بختیاریون ، سنجابیون و دیگر گروههای کوچک به
نامهای مجاهدین ، چریکها و فدائیون که بعدها نام خوارج را از خمینی گرفتند وتوسط او نیز قتل عام شدند.
پس از کشتارهای فراوان زمان حمله اعراب به سرزمین ایران رسید و رویای مصدق که دشمنی
با خانه خویش بود را به حقیقت رساند .
